تبليغاتX
 مجله الکترونیکی سرپل ذهاب

ناگفته ها در مورد آب زم زم

پایگاه خبری تقریب - سرویس ادیان: یک دانشمند ژاپنی کشف کرده است که آب زمزم دارای خصوصیات منحصر به فردی است که در آبهای معمولی دیگر یافت نمی شود.

به گزارش پایگاه خبری تقریب، دکتر "مساروا ایموتو"، دانشمند ژاپنی تأکید کرد: تحقیقات علمی بسیاری که به وسیله تکنولوژی نانو بر روی آب زمزم انجام شده است، نشان می دهد هیچ یک از خواص این آب قابل تغییر نیست و اگر یک قطره از آب زمزم به 1000 قطره از آبهای معمولی اضافه شود، آن آبها خواص آب زمزم را به دست خواهند آورد.

این دانشمند تحقیقات بسیاری را بر روی آب زمزم انجام داده و به این نتیجه رسیده است که آب زمزم، آبی با برکت و منحصر به فرد است و بلورهای آن شبیه هیچ آب دیگری نیست و به هیچ وجه خواص آن تغییر نمی کند.

وی که پایه گذار نظریه تبلور ذرات آب است، می گوید: جمله "بسم الله الرحمن الرحیم" که در قرآن کریم وجود دارد و مسلمانان آن را در ابتدای کارهای خود یا در هنگام غذاخوردن و یا موقع خواب بر زبان می آورند، تأثیر عجیبی بر بلورهای آب دارد.

به گزارش سایت محیط، وی می افزاید: زمانی که بسم الله الرحمن الرحیم گفته می شود، تغییرات عجیبی در بلورهای آب رخ داده و آنها بسیار زیباتر می شوند، لذا می توان با گذاشتن کاستی از تلاوت قرآن کریم در کنار آب، آن را زیباتر و با صفاتر نمود.


 

نوشته شده توسط بریندار در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 1:27 موضوع | لینک ثابت


عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد


 

نوشته شده توسط بریندار در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 20:18 موضوع | لینک ثابت


نه وروز پیروز بی له همو تان

ئه‌م رۆژی ســــــــاڵی تازه‌یه نـــــه‌ورۆزه هـــــاته‌وه

جه‌ژنێکی، کۆنی کورده‌وه به خۆشــــی وبه هاته‌وه

چه‌ندساڵ گوڵی هیوایی ئێمه‌ پێ په‌ست بوو تاکو پار

هه‌ر خوێنــــــی لاوه‌کان بوو، گـووڵی ئالی نه‌وبه‌هار

ئه‌و ڕه‌نگه ســـــــوور بوو که له ئاسۆی بڵندی کـورد

مــــــژده‌ی به‌یانی بۆ گـــــــه ‌لی دوور و نزیک ئه‌برد

نه‌ورۆز بوو، ئاگـــــــرێکی وه‌های خستــه ‌جه‌رگه‌وه

لاوان به ئه‌شق، ئه‌چـــــوون به‌ره‌و پیری مـه‌رگه‌وه

ئه‌وا ڕۆژ هــــــه‌ڵات، له به‌نده‌نی به‌رزی وڵاتــــــه‌وه

خوێنی شـه‌هیده ڕه‌نگی شه‌فه‌ق شه‌وق ئه‌داته‌وه

تا ئێســــــــتا، ڕووی نــه‌داوه له تاریخی میــــلله‌تان

قه‌ڵغـــــانی گووله سنگی کچان بێ له هه‌ڵـــــمه‌تا

پێی ناوێ، بۆشـــــه‌هیدی وه‌ته‌ن، شیــوه‌ن و گرین

نامرن ئه‌وانه وا له دڵی میـــــــــــــــــــــلله‌تا ئه‌ژین

                                                             

 


 

نوشته شده توسط بریندار در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت


بس کنید قایم با شک بازی را

 

امروزه شاید بزرگترین بحث طیف روشنفکر ایران مربوط به نظریات و فرضیات دکتر سروش هستش و نقد و تصدیق بیانات ایشان

اما اون چیزی که الان مد شده گویا قایم با شک ایشان با عده ای از سران و فقها هستش بطوری که هر از گاهی جناب دکتر مطلبی بیان میکنند و فقهای محترم به نقد حرفای ایشان برایشان نامه مینویسند و باز دکتر سروش در نامه ای بیشتر مسیر حرفهایشان را بر اساس تفهیم اشتباه از بحثهایشون میشمارند و گویا با پست پیشتاز آنرا برای دوستان ناقد ارسال میکنند

فقها هم مینشینند و چند باره مطالب ایشان رو میخوانند و باز مسیر را عوض کرده و بحث های نو پیش میکشند تا جناب دکتر باز در مطلبی دیگر و نامه ای نو............

نمیدانم این نامه ها تا به کجا ادامه خواهد یافت و آیا دوستان با ارسال نامه به نتیجه خواهند رسید؟

و از این قضایا هم فک کنم بزرگترین منفعت بران همانا کارخانه های تولید کاغذ و خودکارن و بزرگترین متضرران هم بلطبع باید درختان جنگل باشند.

حالا که بازار دکتر سروش گرمه خوب بذارین یکم از دکتر سروش بگم:

آقای دکتر در دهه شصت در نقش یک مبلغ دین و مفسرو شارح بحثهای دینی و کتب اسلامی بود. چند زمانی هم از غزالی و اخلاق و عرفان و احیای دین سخن میراند و حتی در یک تقسیم بندی جالب آنزمان مجاهدین خلق رو هم جزو احیا گران دین تلقی میکرد. اونزمان با توجه به نزدیکی افکارش به شریعتی و حتی غسل دادن دکتر شریعتی توسط سروش و گویا نماز خواندن بر جسد ایشان همه بر این فکر بودن که جانشین شایسته ای در مسیر تکمیل اندیشهای شریعتی خواهد بود

اما چرا؟ من نمیدونم. که یهو ایشان با تبر به جان درخت تفکرات شریعتی افتاد و اونا رو خزو خیل تلقی میکرد و ادبیات شریعتی رو مربوط به زمان مبارزه و ایدئولوژی میدونست و سنخیت اون رو با دنیای مدرن امروز قبول نداشت البته شاید شریعتی در واپسین لحظات نامه ای به ایشان نوشته و مسیری نو رو پیش پایشان قرار داد که تا به این حد از شریعتی دور شد(از این باب گفتم که سروش بی نهایت اهل نامه نگاری هستش)

بعدها سروش به جان دکتر مطهری و نقد افکار ایشان افتاد و به نقد نظریه فطرت پرداخت و طرح این مطلب که مطهری و امثالهم دنیا علمی روز رو درک نمیکنن و آنان را نیز بسان شریعتی خز شده تلقی کرد و معتقد بود آنان دین را حد اکثری میدانند

بعدها نامه ای به منتظری نوشت و پایان دوران فقه و فقها رو در دنیا اعلام کرد که همه دیدیم آقای منتظری در جوابشان گوشزد کردند که احکام اسلامی نسخ ناپذیرن و این تنها زبان روز است که باید اسلام و احکام اونرا به روز بر لب براند

تا اینکه جریان اصلاحات پیش اومد و ایشان ید بازتری من باب تفهیم و بیان افکارشان در ایران وبا نزدیک شدن به امثال حجاریان و دیگر بزرگان اصلاحات پیدا کرد و شروع به نوشتن سیاستنامه هایی کرد که در اوایل بینظیر بودن البته برای کسانی که خواستار اصلاح جامعه و مدنیت و رفتن اون به طرف فاظلیت داشتن. و جالب اینکه حمایت جریانات سیاسی اون زمان باعث شد که سروش با روی بازتر به مسائل نگاه کنه و افکاری نو رو از خود به نمایش بزاره و به تفکر مارکس نزدیک شد من باب تحول بخشدین به حقیقت

اما الان میبینم که ایشان جایگاه قرآن رو تبدیل به یک معما کردن که بیشتر از هر چیزی مجهول داره و فکر میکنه که قرآن آیاتی داره که مربوط به تاریخه و به درد امروز نمیخوره البته گویا یکم بیکار بوده و نشسته و رقم هم داده که شما این آیات پانصد تاست (لابد فک میکنه باید اینا رو برداره تا قرآن به روز بشه؟)

تا اینجاشو به ما ربطی نداشت

اما

جناب دکتر بحث خلاقیت ذهنی پیامبر رو پیش کشیدن که دفاع از این یکی دیگه فک کنم واسه تمامی اونایی که یه نیمچه دلی با اسلام دارن یکم سخته هر چند ایشون گفته هاشون رو مسیری دادند که تا حدودی تونستن ذهن عده ای از طرفدارنشان رو نسبت به این قضیه مثبت کنن ولی ........

که من به شخصه فکر میکنم ایشون دقیقاً راه سلمان رشدی رو پیش گرفتن که با توجه به انزجارشون از حکم اعدام سلمان توسط امام یکم این قضیه هم قوت میگیره . چون رشدی هم معتقد بود که محمد (ص) یک جادوگره

و کم کم ماهییت شعر و جادو و دین رو به یک ریشه واحد منتهی دونستن که تا حدودی به عقایئد مارکسیستی خیلی نزدیکه

اما هدف از نوشتن این مسائل:

ما قصد توهین به افکار و عقاید کسی رو نداریم و همه رو محترم میشماریم ولی اون چیزی که میخوام اینجا بگم اینه که امثال آقای سروش و فقه هایی که ایشان رو نقد میکنندبا توجه به تضاد صد درصدی در افکار و عقاید که روز به روز افزونتر هم میشه اذهان عمومی رو به بازی گرفتن و الان فک کنم همه منتظر شنیدن جوابیه دوم دکتر سروش و شاید باز هم تکرار سریال مکرر باشن


 

نوشته شده توسط بریندار در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 2:2 موضوع | لینک ثابت


سیاهپوش شدن عروس شهرهای سلیمانیه

 

حادثه بمباران شیمیایی حلبچه در حالی وارد بیستمین سالگرد خود می‌شود که هنوز بسیاری از ابعاد این حادثه دلخراش سر به مهر باقی مانده است.

۲۸ اسفند، سالروز مرثیه جان دادن کودکان شیرخواره در آغوش مادرانشان است. اینجا سرزمین لاله‌های واژگون و شقایق‌های سرخ و داغدار است، آلاله‌هایی که در کوچه‌ها و جای جای حلبچه و جلیل آباد همان مکانی که پسرک 10 ساله در حالیکه به دیوار تکیه کرده بود جان به جان آفرین تسلیم کرد.

حلبچه جایی است که بسیاری از زنان، پیرزنان، کودکان و پیر مردانش دیگر فاقد حس بینایی هستند، بسیاری از مادران نازا شده‌اند.

اینجا بار دیگر عقربه‌های ساعت و ورقه‌های تاریخ به عقب بازگشته‌اند درست به 42 سال قبل که حادثه‌ای در آگوست سال 1945 در هیرو شیما و ناکازاکی به نوعی دیگر رخ داد. با این تفاوت که آن هنگام جنایت صورت گرفته در تکلس‌های خبری انعکاس یافت اما حلبچه در سکوت معنادار خبری روزگار گذارند و از سیاهپوش شدن عروس شهرهای سلیمانیه در آستانه نوروز کسی چیزی نگفت و خبری انعکاس نیافت.

کسی از دختران دم بخت و پیرمردان و پیرزنانی که خون می‌گریستند چیزی بیان نکرد. کسی کودکی چند ماهه که از گرسنگی جان داد هیچ حرفی به میان نیاورد تا تاریخ از این بایکوت خبری به حیرت بنشیند که چگونه دست رسانه‌ها و بنگاه‌های خبری در برابر مرگ پرندگان یا به انقراض رسیدن خرس پاندا، پلنگ بنگال و ... واکنش نشان می‌دهند و برای تهیه گزارش هزاران کیلومتر را در می‌نوردند و سینه چاک می‌دهند که محیط زیست آسیب دید و ... اما در برابر کشتار پنج هزار شهروند بی دفاع کرد حلبچه‌ای سکوت برمی‌گزینند.؟!

هر چند به پرواز رسیدن روح آنها در بی خبری رقم خورد، اما مظلومیت آنها همچنان در حافظه تاریخ حک شده است، که مردمی آمدند، ستم دیدند با هدیه‌ای نحس از تکنولوژی و لابراتورهای شیمی، میکروبیولوژی و شیمیایی در ساعت 2 بعد از ظهر تاریخ ۲۸ اسفند 66 با 12 فروند هواپیما در آسمان آن شهر که تنها 2 روز از آزادیش (در عملیات والفجر 10) از یوغ بعثی‌ها می‌گذشت این چنین به غم بنشیند. مرگی با طعم خردل با چاشنی تاول زا و سیانید هیدورژن و عطر کشنده بوی سیر، شمعدانی تند و ضجه‌های غمباری که دل عرش را به لرزه درمی‌آورد. یکباره چادر مرگ بر سر ساکنانش کشیده شود. تا دویدن‌ها آغاز شود و در کمتر از چند ده ثانیه مرگ بر آنها مستولی شود و جای جای شهر جنازه نوباوه‌گان، جوانان، پیران و زنان پس از چهار دهه بسان هیروشیمای اتمی، تکرار شود.

سابقه استفاده از بمب شیمیایی

سابقه موارد استفاده از بمب شیمیایی به سالها پیش آن هنگام که جنگ جهانی اول رخ داد باز می‌گردد در آن سال، آلمانی‌ها در جنگ جهانی اول از گاز اشک آوری برای نخستین بار بر علیه نیروهای فرانسوی استفاده کردند تا مقدمه‌ای باشد که پس از آن بر علیه روسیه و آنگاه نیروهای درگیر جنگ بر ضد یکدیگر از این نوع بمب کشنده استفاده کنند تا به این ترتیب پروسه ساخت بمب‌های شیمیایی در مسیر تکامل قرار گیرد. به نحویکه 3 سال بعد یعنی 1917 گاز موستاد، گاز خردل تولید شود سپس در سال 1936 گاز اعصاب تابون، سارین، سومان به تولید رسید و آنگاه در دهه 1940 عوامل سیانید هیدروژن (HCN)، کلرید سیانوژن و آرسین که از کشنده ترین تولیدات لابراتوارهای شیمیایی بود، به بشریت برای کشتن آنها هدیه شد.

درست سالی که بمب‌های شیمیایی پیشرفته سیانید هیدورژن تولید شد صدام حسین در سال 1942 در 28 آوریل از عشیره تیفا در جنوب تکریت متولد شد. تا مقدمه‌ای باشد برای گام نهادن بر مسیر سریرخون و رسیدن او به قدرت در سال 1968!

به این ترتیب جنگ هشت ساله عراق علیه کشورمان رقم خورد تا او بتواند امیال پلیدش را در بمباران‌های شیمیایی از ابتدای دهه 1980 عمل کند و متخصصانی را در آزمایشگاه‌هایش بکار گیرد تا کلید ساخت بمب‌های شیمیایی پیشرفته و کشنده زده شود. از فتح جزیره مجنون تا شهرهای پیرانشهر، سردشت، مریوان، زرده کرند غرب و جای جای خطوط مرزی همگی آزمایشگاهی بودند تا او در سال 1987 (1366) در حلبچه تست نهایی کرد. پنج هزار نفر در کمتر از چند دقیقه در دم جان سپردند و از آن تاریخ به بعد هر ماه یک یا دو نفر به انحاء مختلف به شهادت می‌رسند.

جنایتکاران پشت پرده حلبچه

بمباران شیمیایی حلبچه جدای از صدام با 3 نام جنایتکار عجین شده است. آنها عبارتند از نخست پسر عموی صدام معروف به علی شیمیایی(کیمیایی) دوم عدنان الدلیمی، خلبان و فرمانده جنایتکار بمباران حلبچه و سوم ژنرال حمید شعبان (فرمانده نیروی هوایی عراق).

عدنان الدلیمی در سال 1954 در استان انبار در شهر آنه زندگی نکبت بار خود را آغاز کرد. او در 21 سالگی وارد نیروی هوایی شد و پس از بمباران جزیره خارک موفق به دریافت و نشان قادسیه شد. اقدام او در بمباران شهر تهران بار دیگر نام او را بیشتر معروف کرد تا سناریوی جنایت‌های او در کرمانشاه، آبادان، اهواز، سنندج، دزفول و سردشت تکمیل شود. او به واسطه این جنایت‌هایش به فرماندهی اسکادران هوایی منصوب شد.

علی شیمیایی در مصاحبه‌ای در خصوص چگونگی بمباران حلبچه می‌گوید:به ما دستور دادند که نیروهای ایرانی شهر حلبچه را اشغال کردند، من که فرمانده ناصریه بودم گفتم بمباران فایده‌ای ندارد؟

الدلیمی باز در ادامه می‌افزاید: ژنرال حمید شعبان (فرمانده نیروی هوایی عراق) به من گفت: باید حمله شیمیایی انجام دهی. چنین شد که ساعت 2 بعد از ظهر بمباران شیمیایی حلبچه صورت گرفت.

پس از فرود هواپیمای مرگ آور بعثی‌ها حمید شعبان فرماندهی نیروی هوایی عراق خنده‌ای بر لبانش می‌نشیند، قهقهه‌ای سر می‌دهد و عکس‌ها و فیلم‌های گرفته شده توسط الدلیمی را شخصا به خدمت صدام می‌رساند. چنین می‌شود که الدلیمی به لطف جنایت‌هایی که در حلبجه انجام می‌دهد به سمت مشاور ارشد حمید شعبان و بعدها به دامادی او مفتخر می‌گردد.

هدیه مرگ آور و بیماری‌زایی که الدلیمی  حمید شعبان، علی شیمیایی و صدام بعثی - به مردم بی دفاع و در بند حلبچه دادند، آثارش به رغم گذشت ۲۰ سال همچنان به جای مانده است و حالا حالاها نیز ادامه دارد.

ترکیبات بمب‌های شیمیایی در حلبچه

شواهد حکایت از این دارد در بمباران حلبچه صدام بیشتر از همه، از ترکیبات بسیار خطرناک سیانید هیدورژن استفاده کرده به موازات از ترکیبات گاز خردل، لویزیت، گاز تابون و... نیز بهره برده است.

سیانید هیدورژن، بسیار کشنده می‌باشد جز عوامل ناپایدار بوده و سرعت عمل خیلی سریعی دارد، با مصرف اکسیژن بوسیله بافت‌های بدن اختلال ایجاد می‌شود، تند شدن تنفس را به همراه دارد و موجب می‌شود تا با تاثیر بر روی خون مرگ شخص را رقم زند.

غلظت 500(p.pm) آن موجب مرگ افراد در چند ثانیه خواهد شد.

گاز خردل HD موسوم به سولفور موستاد که جز خانواده عوامل کشنده محسوب می‌شود و پایداری آن در زمره عوامل بسیار پایدارها قرار می‌گیرد. واکنش فیزیولوژیکی آن موجب تاول و تخریب بافت‌ها می‌شود. کاربرد نظامی آن به تاول زایی آن مربوط می‌شود. مشخصات آن مایع قهوه‌ای کهربایی بالا، بوی تند و سوزان شبیه بوی سیر دارد.

لویزیت که نام شیمیایی‌اش 2- کلروفنیل دی کلرو آرسین است، جز خانواده عوامل کشنده و پایدار است مشابه خردل تقطیر شده است و کاربرد نظامی آن جزء عامل تاول زاست. مشخصاتش نیز مایع قهوه‌ای روشن کهربایی است با بخار بی‌رنگ و بوی شبیه گیاه شمعدانی تازه دارد.

عامل لویزیت موجب حمله به بافت‌های انسان می‌شود و در حالت مایع خالص موجب نابینایی می‌گردد، عوارض درونی آن به تخریب سریع بافت شش و مسمومیت خون (تخریب گلبول‌های قرمز و سلول‌های T و سیتوکروم اکسیداز می‌شود که از طریق شش‌ها یا زخم‌های باز به خون راه می‌یابد. استنشاق آن در 10 دقیقه مرگ و خفگی در برخواهد داشت، این عامل هفت مرتبه از هوا سنگین‌تر است. خوب که نگاه می‌کنی شاهد خواهی بود ترکیبات متفاوتی که در بمباران شیمیایی حلبچه بکارگرفته شده به نحوی بوده که هم در کوتاه مدت و هم در آینده مشخص مصدوم با عوارض بمب‌ها مواجه باشد. یعنی اگر به هر نحوی از عوارض سیانید هیدروژن جان سالم به در برد بعدها به عوارض لویزیت که جز عوامل پایدار است درگیر باشد.

واقعا چگونه انسان می‌تواند عطش خود را در کشتن و مرگ همنوعانش ببیند و با این وحشیگری به کشتار انسان‌ها رضایت دارد؟!

آری امروز که یاد بیستمین سال مرگ مظلومان حلبچه را پاس می‌داریم، سالروزی است که صدام با خفت به دار مجازات آویخته شده و شیمیایی هم سرنوشتش بهتر از صدام نخواهد بود

اما حلبچه جاوید و تمام شهرها و مناطقی که طعم جنایت‌های صدام بعثی را چشیده‌اند هر چند که داغی تلخ بر دل دارند، اما همچنان استوار ایستاده‌اند. رودخانه زمان جاریست و کتاب تاریخ مفتوح ومظلومیت حلبچه جاودان و مانا.
منبع: خانه ملت


 

نوشته شده توسط بریندار در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 21:53 موضوع | لینک ثابت


هیروشیمای کوردوستان

 

با تشکر از وب ژیار

 

جنایا ت بمباران شیمیایی حلبجه در 28  اسفند 1366 به سناریوی غم انگیزی تبد یل شده است که انسان متمدن را تا قیام قیامت بی آبروکرد حلبجه تکرار تاریخ بودتاریخی که قبلاًًًًًً تراژدی هیروشیما و ناکازاکی درآن به وقوع پیوسته بود حیثیت آدمی دردفاع ازامتحان شرافت انسانی حلبجه­ایها٬و هیروشیما یها قطعاً نمره ­صفر­گرفته­بود۰باز­گو­کردن­تاریخی ­واقعه­حلبجه ­بهتر­ازهر­شیوه­ای­ترجما­ن دهشتنا­کی ­این­حا­دثه ­است­«لاشه ­انسان ­وحیوان ­در­کو­چه ­و­خیا­بان­و­برپله­ها­ی ­ورودی­خا­نه ­ها ­افتا­ده­بود آنها­یی­که ­با­زماندند پیش­ازآنکه ­ازپا­بیفتند ­تلو­تلو­خوران­دراطراف ­می­گشتند و­خند­ه­ها ی ­جنون­آمیزی  می زدند چیزی که­از­شب ­گذشت­کودکان­بسیاری ­درکوچه­و­بازار­مرده­بودند ­وهمان­جا­ که­افتاده­بودند ­ما­نده­بودند ­و­تو­شوخی تلخ ­روزگا­رراببین ­کسانی ­همچون ژنرال­شوار­تسکف  ­و­سایر­ژنرال­ها­ی­­ائتلاف ­مدام ­نگران­استفا ده ­عراق­از­گازهای ­شیمیا­یی علیه ­نیروهای ­خود­بودند­وقتی پای ­کردها به­میان ­می­آمد ­نسیان­عجیبی ­دامنگیرشا ن­ می شد«شب که ­شد همه­ جا ­تاریک ­بود٬چیزی­دیده ­­نمی­شد ­مثل­مه ­بود همه کور­شدند عده­ای بالا­آوردند رنگ­چهر­ها­به­سیاهی ­گرایید ­زیر­بغل­ مرد­ها ­وزیر­پستا ­نهای ­زن­ها ­تاول­ دردناکی ­زده­بود ­تر­شح­آبکی رنگی از چشم­ها­واز­بینی­ها­جاری ­می­شد بسیاری ­ازآنها­ که ­باز­ماندند ­به­مدت ­یک ­ماه  ­دچار­اختلال ­دیدونابینایی­شدند۰عده­ای ­به­کوه­ها ­گریختند ­­وهمان­جا­مردند۰انگیزه­دختربچه هشت­ساله­که­حیوانات­را­به ­بالای تپه­برای ­چرا برده­بود ­اینگونه توصیف می کند: هواپیماها آمدند­وبمب­هایی­فروریختند ­که­یکی­ازآن­هادرنزدیکی خانه شان فرو­آمده­بود ­دود­کرد­∙∙∙دود ­زرد ­وسفید­بویش ­مثل بوی ­تند ­شکلات­ویا ­ددت ­بود ­که ­آن­گردی­ که ­با­هاش­حشره می­کشتند­بوی ­تندی ­داشت­بو ­را­که­شنیدم ­آب­دماغم ­راه­افتاد ­چشمانم   ­تیره­و­تار­شد ­و­دیگر­چیزی نمی دیدم  ­پدر­و مادرم ­را­که ­بعد­از­بمباران ­با­ برادرم­افتاده­بودند دیدم ­مرده­بودند   ­نگاه ­پوستشا ن­کردم ­پوستشان­به­ طرز­حیرت آوری ­رنگ ­باخته­ بود­و­سیاه­ شده ­بود­ چشمایش­باز­و ­در­حدقه  ­خیره­ مانده ­بود ­یک­ شیره ­لعابی خاکستری ­رنگ­از دهان­ها یشان ­بیرون­آمده ­بود ا ­نگشتا ن شان­به­طرز­ حیرت آوری به ­هم ­پیچیده ­شده­ بود­∙ نفر ین­می­طلبد نفرین­∙∙∙ اینجا باید ­مادری ­راببینی ­که ­نوه­خردسا لش ­رادر­آغوش ­گرفته­∙∙∙ با­ یادآوری ­چنین­ حادثه ­دلخراشی ­ذهن آدمی­متوجه­ کشتار­وحشیانه ­مغولان٬هیتلر­٬مو­سولینی­و∙∙∙ و­آن ­­ابدی ­امین ­لعنتی ­که­ مخا لفانش ­راتناول ­می­کرد ∙بمباران شیمیایی ­حلبجه ­در

سطح ­بین­المللی ­واکنش­های ­در­پی­داشت ­بسیاری ­از­تماشاگران ­فیلم ­قربانیان­ حلبجه ­درجا­ غش­ کردند ­و­بسیاری ­دیگر­از­انسان ­دوستان ­بی­اختیار­گریه­ سر­داده ­­و­با­ریزش ­اشک­ احساسات  بشر­دوستا نه­خود­را­ ابراز­داشتند ­اما­ سکوت ­وپارادوکس­در­اعما ل وگفتاردولتمردان­ اروپا­یی­و­امریکایی­که­خود ­را­مدافع ­حقوق ­بشر­می­دانند ­و ­به ­بهانه ­بسط دموکراسی­به ­کشور­­های ­فقیر­زیادی ­حمله ­کرده­اند­٬دیده­می­شود ∙تا­جایی ­که­عاملان­بمباران ­شیمیایی ­حلبجه ­(متهم ­ردیف ­اول ­علی ­حسن­المجید ­معروف ­به­علی ­کیمیایی) گستاخ ­تر ­شدند ­و­عزت­ابراهیم­ معاون ­رﺋیس ­جمهور­عراق­که ­به ­سلیمانیه ­رفته ­بود ­به­مردم ­آنجا­هشدار­می­داد که ­اگر­جریان­حلبجه ­را­فراموش ­کرده­اید ­مایلم ­به شما ­­یاد­آوری ­کنم­ که­آماده­ایم­ این­عمل ­را­تکر­ارکنیم­∙این­در زمانی ­روی داد ­که ­جورج ­بوش­(پدر­)دو­سال  ­قبلش 1988در­مبارزه­ (سوء­استفاده) ­انتخاباتی­عکس­های­ قربانیان­ حلبجه ­رادر ­پیش ­چشم رای ­دهنده­گان ­تکان ­می­داد ­در­حالی ­که ­در­مورد ­قضیه­ حلبجه ­این ­جنایا ت­کاران ­به ­اصلاح­ حافظ­ حقوق­بشرخود ­را­به ­بی­خبری ­مطلق ­زده ­بودند ­و­افسوس ٬­که­با­اعدام  ­زود­هنگام ­صدام ­و­همکارانش ­قضیه­ حلبجه  ­به­صورت ­رازی­ باقی ­ماند­∙­

 

وناخود­ آگاه ­شعر ­احمد­شاملو ­ورد ­زبان ­خواهد ­شد­ :

            

            نمی­خواستم ­نام­چنگيز­را­بدانم­

             نمی ­خواستم ­نام­­نادر­را­بدانم­

             نام­شا­هان­را­

            (صدام­حسين­) محمد­خواجه ­و­تيمور­لنگ ­را

            می­خواستم ­نام­تو­(هيرو­شيماي­کردستان­) را­بدانم­

            و­تنها­نامی­(حلبجه­شهيد­) را­که ­می­خواستم­

                              ندانستم­؟                             

 

        


 

نوشته شده توسط بریندار در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 9:1 موضوع | لینک ثابت